آندیا عشق من و بابایی

آندیا دختر شهریوری

سال۱۳۹۹

سلام دخترم سلام بهار من سلام زندگی دخترم آندیای من زندگی من نفس من سلام  امروز یکم فروردین سال ۹۹ است و تو پنجمین بهارت را لمس کردی امروز را بهت تبریک میگم بهارت سالهای سال جاویدان باشه دختر گلم همیشه شاد باشی  امسال قرنطینه شدیم و تو برای ما شعر میخونی اومدیم روستا تقریبا یک ماه هست . دلم گرفته ولی تو که باشی غمی نیست بهارت مبارک 
2 فروردين 1399

بهمن ۹۸

سلام چشم دکمه ای مامان  داری نگاه می‌کنی و اون نفس های گرم کوچولوت توی گوشمه فردا مدرسه تا ۱۲بازه و من و تو میریم به دیدن آنی  قربونش بشم اون چشمای نازتو این روزا با دلارام تازه وارد کلاستون نمیسازی و خیلی دختر خوبی هستی کلی چیز های خوب یاد گرفتی تقریبا از بودنت کنارم خیلی راضی هستم همین که توی مدرسه خودم هستی و زنگ تفریح ها پشت در مراسمی جوجه ی من ما این روزها ننه رو از دست دادیم و بخاطر تنهایی آنی باید بریم پیشش     
20 بهمن 1398

بهمن ماه نود وهشت

دخترم سلام  امشب دوم بهمن یکی از چهارشنبه های پر کار مامان هستش . یکی از روزهای سخت هفته که از صبح تا شب تو کنارش نیستی عشقم نفسم امید زندگیم صدای نفس هات توی گوشمه و می نویسم .می نویسم از دیشب که تب داشتی و منم نخوابیدم از چند روز پیش که رفتی به دیدن آتش نشان ها  می نویسم از بزرگ شدنت که اینقدر شیرینی و ....از دوری مون از بابایی.امشب دقیقا یک سال هست که بهارستانیم به امید روزهای قشنگ به امید شب های دور هم به امید روزهایی که قراره با تو شیرین بشه 
2 بهمن 1398

آندیا و آلودگی هوا

سلام عشقم هفته ی اول دی ماه را کاملا تعطیل بودیم  قربونش  بشم که ریه های کوچولوش هنوز نمی‌فهمه آلودگی چیه مامان جونم بمیرم الهی برات چه کنیم دیگه هوا تنها چیزیه که نمیتونم براش کاری بکنم انشالله زود تموم میشه الان دوازده شب هست و پتو مت میبینی خیلی خستم عزیزم فدای قلب مهربانت بشم من  🤩😍مامانی 
6 دی 1398

مهر امسال

مهر امسال من توی مدرسه ای که تو توی یکی از کلاسهاش هستی شروع شد فدای لباس فرم پوشیدنت (مق مق)مقنعه😆گفتنت دلم می‌ره برای چیزهایی که یاد میگیری ای جان دلم  مامان جان بزرگ شدی بخونش و منو ببخش که امسال صبح زود از خواب بیدارت میکنم که به کارم برسم من تمام موفقیت امسالم رو مدیون تو هستم عزیزم .عکس با لباس فرمت رو میذارم توی گالریت   دختر کوچولوی مهربونم من  آندیای من دختر گلم عشقی عشق🤩
26 مهر 1398

مهر امسال

مهر امسال من توی مدرسه ای که تو توی یکی از کلاسهاش هستی شروع شد فدای لباس فرم پوشیدنت (مق مق)مقنعه😆گفتنت دلم می‌ره برای چیزهایی که یاد میگیری ای جان دلم  مامان جان بزرگ شدی بخونش و منو ببخش که امسال صبح زود از خواب بیدارت میکنم که به کارم برسم من تمام موفقیت امسالم رو مدیون تو هستم عزیزم .عکس با لباس فرمت رو میذارم توی گالریت   دختر کوچولوی مهربونم من  آندیای من دختر گلم عشقی عشق🤩
26 مهر 1398

مرداد 98

سلام جان دلم  بازم ببخش  از دیر نوشتن هام از اینکه لحظه های قشنگ بزرگ شدنت رو مرتب بروز رسانی نمیکنم مثل همیشه خوابیدی و من مینویسم دختر گل من میخواد بره پیش دبستانی مامانشم قراره بره مدرسه آخ که چقدر اذیت شدی برای اینکه من برم سر کار بازم ببخش بازم معذرت بابت روزهایی که گریه کردی و دلتنگم شدی راستی با بابایی رفتیم قایق سواری دریاچه چقدر داشتن شما دو تا خوبه مرسی خدا#مرضیه_عربی
27 مرداد 1398

بهار98

سلام  یه سلام بهاری ِیه سلام پر از گل دخترکم سال نو مبارک. سال 98چهارمین نوروزت. مبارک . امیدوارم وقتی خاطراتت رو میخونی خوشحال و سلامت باشی.  بابایی ایام. عید. سر ساختمان هست و از فرصت بیکاریش. برای. تموم کردن ویلامون استفاده میکنه.  انشالله تا 13بدر تموم میشه .امسال سال آرزوهامونه. امسال عید بارش باران شدید سیل راه انداخت و ماهم توی خونه. بودیم و سفر نرفتیم  سال خوبی. برات آرزومیکنم  
8 فروردين 1398

عشقولی من آندی

سلام  عزیزم   ببخش   از  دیر    به دیر    نوشتن    هام    هنوز پاهام    خوب  خوب   نشدن   وقتی   بغلت   میکنم  میپرسی  پاهات  خوب  شدن  قربون   مهربونیت    فدای   دختر      گلم  یه   خاطره  که هفته  پیش برای  من و  تو  اتفاق  افتاد   گیر کردنمون  توی  حمام   بود   که  باهم   کلی    شعر   خوندیم    تا  بیان   و  درو باز کنن چقدر   ترسیده   بودی   اما  ...
23 بهمن 1397